منهاج سراج
38
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
هر دو فريق به ( طريق ) صلح و تسليم ملتان بقر لغيان سخن گفتند ، و آن صلح به پيوست ، و ملك بلبن ملتان ( را ) تسليم كرد ، و به طرف اچه رفت و قرلغيان ملتان ضبط كردند ، ملك بلبن را چون معلوم شد ، كه ملك حسن قرلغ شهادت يافته است ، از تسليم ملتان ندامت آورد ، اما سود نداشت . بعد از مدتى ملك شيرخان ملتان را از دست قرلغيان بيرون كرد و در ضبط آورد ، ملك كربز [ ( 1 ) ] را آنجا بنشاند ، ملك بلبن روز سهشنبه [ ( 2 ) ] دوم [ ماه ] ربيع الاول سنه ثمان و اربعين و ستمائة ، از اچه بر عزيمت ضبط ملتان بپاى [ آن ] حصار آمد ، و كاتب حروف از حضرت جلال دهلى بر عزيمت روان كردن غلامان به طرف خراسان بپاى ملتان رسيد ، بعد از ان ملك بلبن دو ماه [ ( 3 ) ] آنجا مقام كرد ، و حصار به دستش نيامد ، به طرف اچه مراجعت كرد ، و ملك شيرخان از طرف تبرهنده و لوهور بپاى حصار اچه آمد ، و اچه را محصر كرد ، و مدتى آنجا بنشست ، ملك بلبن بيرون بود ، ناگاه باعتماد آنكه هر دو از يك خانه ، و از يك استانه [ ( 4 ) ] ( اند ) به لشكرگاه ملك شيرخان درآمد و بسراپردهء او فرونشست ، ملك شيرخان حالى او را مراعات ظاهر كرد [ ( 5 ) ] و برخاست و از ( پس ) سراپرده بيرون آمد و بفرمود ، تا ملك بلبن را محافظت كنند ( و نگذارند كه از آنجا برآيد ، تا آنگاه كه اهل قلعهء اچه حصار تسليم كنند ) چون ملك بلبن مضطر گشت ، اهل قلعه را فرمان داد ، تا حصار تسليم كردند . چون قلعه در دست شيرخان آمد ، ملك بلبن را اطلاق كردند ، ملك بلبن به حضرت آمد ، چون به خدمت درگاه پيوست ، شهر بداون با مضافات حواله او شد ، چون رايات اعلى عزيمت طرف بالا كرد ، و محروسه تبرهنده مستخلص گشت لشكر به طرف اچه و ملتان نامزد شد ( و ) ميان شيرخان و ملوك حضرت مناقشتى رفت ، ملك [ ( 6 ) ] شيرخان عزيمت تركستان كرد ، ملتان و اچه كرت ديگر ، حوالهء ملك بلبن شد ، و چون [ او ] آن ديار در ضبط آورد ، از حضرت روى موافقت بتافت ، و ملك شمس الدين كرت غورى
--> [ ( 1 ) ] اصل : كوبز ، راورتى : كريز ، در يكى از نسخ مط : كوير متن مط : كريز ، [ ( 2 ) ] متن مط : دوشنبه ، در يكى از نسخ مأخذ ، مط : سهشنبه ، راورتى ، شنبه [ ( 3 ) ] مط : بعد از آن مدت دو ماه [ ( 4 ) ] مط : آشيانه ، راورتى هر دو صورت را نقل كرده [ ( 5 ) ] مط : بكرد [ ( 6 ) ] اصل : ملوك